ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

دیدمــــــــــــــــت ...

1390/2/18 17:26
نویسنده : ندا
265 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم ،امروز 18 اردیبهشت ماه 90، ساعت 4:30 ، مامانی شما رو دید. بله ...

http://sl.glitter-graphics.net/pub/729/729999d373gfp5lq.gif

داشتم سودوکو حل می کردم و به پهلوی چپم دراز کشیده بودم، تکونهای نازتو حس می کردم که مثل همیشه لذت بخش بودن، یه دفعه دیدم زیر لباسم یه چیزی داره تکون می خوره، فکر کردم خطای دیدمه، کمی که دقت کردم دیدم این مامانیه منه که داره خودشو به مامانش نشون می ده. عزیزم باورت نمی شه چه لحظه ی زیبا و با شکوهی و تجربه کردم. امیدوارم همه کسانیکه در آرزوی این لحظه هستن ، تجربش کنن. آمـــــــــین...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (17)

مامان نرگس
18 اردیبهشت 90 18:06
نازی امیدوارم به سلامتی بدنیا بیاد
مامی
19 اردیبهشت 90 0:32
الاهیی.چه پسر شیطونی اینشالا به سلامت دنیا بیاد
مامان ماهان
19 اردیبهشت 90 10:35
وای خدا خیلی این لحظات شیرینه
منا خاله
19 اردیبهشت 90 13:30
وای ابوالفضل کوچولو مرررررررررررررررررسی از اینکه این لحظه ی با شکوه و زیبا رو به مامانی نشون دادی باورمون نمی شه راستی راستی داری بزرگتر می شی ها خاله جوووووووووووون... بالاخره یه رخی به مامانی نشون دادی شیطوووووووووووووووووووووووووونی
معصومه
19 اردیبهشت 90 16:55
سلام مامان ابوالفضل جونم. لحظات خوب و نابی را دارید سپری می کنید امیدوارم پسر کوچولوی ما سالم و سلامت به دنیا بیاد. لطفا در این روزهای خوب و روحانی من وسهند کوچولومو از دعای خیرتون فراموش نکنید. از اینکه به من و سهند لطف داشتید ممنونم
مریـــــــــــــــــــــــــم خاللللللللللللللللله
19 اردیبهشت 90 18:37
سلام ابوالفضل کوچولو امروز هم باز زیر دستم تکون خردی خیلی کیف داشت انشالله این سری توی دستم تکون تکون بخوری دوستت دارم کوچولو
مامان علیرضا
19 اردیبهشت 90 19:19
سلام عزیزم منم ای لحظه ها رو حس کردم فقط یه مادر می تونه از این لحظه های ناب لذت ببره
مامان تربچه
19 اردیبهشت 90 22:18
وای الهییییییییییی چه بامزه
مامان تربچه
19 اردیبهشت 90 22:21
راستی حدیث هستش که اگه موقع تکون خوردن جنین دست روی شکم بذارید و سوره ی والعصر بخونید، بچه صبور میشه. خواهرم این رو امتحان کرد، واقعااااااااا دختر صبوری داره، یادمه واکسن موقع تولدش رو خودم بردم تا بزنن (آخه خواهرم سزارینی بود و نای راه رفتن نداشت) وقتی واکسن رو زد اگه بگین این دختر آخ گفت یا گریه کرد نکرد، فقط یک کم اخم کرد! خاله قربوووووونت بره
نازنین نرگس نفس مامان
20 اردیبهشت 90 0:38
مبارکه مبارکه مبارک ایشالا به سلامتی و دل خوش به دنیا بیاد ایشالا ایته الکرسی فوت
مامان روژین
20 اردیبهشت 90 10:57
وایییییییییییییییییییییییی . عشق کردم . آخ کجایی روزگار بارداری که یادت بخیر . بوس . بوس . بوس
زیبا مادر کوثر
20 اردیبهشت 90 14:37
وای راست میگی خیلی شیرینههههه. منم تکونای کوثر جونمو خیلی دوس داشتم
مامان ماني
20 اردیبهشت 90 14:53
سلام آخه ناز نازي ...... فضاي وبلاگتون خيلي قشنگتر شد ..... موفق و پيروز باشيد ..... اميدوارم با اين تكون ها بازم بهتون خوش بگذره .....
مامان آروین
21 اردیبهشت 90 0:40
عزیزم به نظرمن این زیباترین لحظات بارداریه باید قدرش رو بدونیم منم هفته 35 ام برا سلامتی آروین منم دعا کن و مواظب ابو الفضل کوچولوی ناز باش


الهی
پس تو دیگه داری به روز موعود نزدیک می شی
موفق باشی
سودابه
21 اردیبهشت 90 11:26
سلام ندای عزیزم خوبی الهی نگهدار ابوالفضلت خود باب الحوائج و صاحب نامش باشه انشاء ال...پسرت به سلامتی دنیا میاد و مونست میشه به امید ان روز


مرسی عزیز جون
سودابه
21 اردیبهشت 90 11:32
نمی دونستم پیوندم کردی ممنون.اقا محمد متین به خاله ندا سلام میرسونه:
مامان جون
21 اردیبهشت 90 14:58
الهی امین خدا برات حفظش کنه